تنهایـــــــــــــــی
هيچوقت خداحافظي هايـم جدي نـبود
ميرفتم تا ببينم بـه دنبالم سر بر
مي گرداند.

وقتی ادم های کوچیک رو برای خودمون خیلی بزرگ هم اون ها رو به اشتباه می اندازیم هم خودمون رو...

آموزشی هم تموم شد کلی چیز تو آموزشی یاد گرفتم
مثل این همه ارزش فکر کردن و پای اونا سوختن رو ندارن
ادم باید همیشه به فکر خودش باشه برای خودش زندگی کنه
ایشالله یگان هم که افتادم اصفهان تموم میشه و بیام به زندگیم برسم
بای تا هر وقت که دوباره اومدم

نیستش
نمی دونم کجاست !
چه می کنه !
ولی می دونم که ندارمش
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نه نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم : هنوزم دوستت دارم .
آخه تو حول و ولای پریشونیه
تورو نداشتن تو گیرو داره :
” ای بابا دله تو هیچ ، حال اون خوش ! ” ای بی مروت !
دیگه دلی می مونه ؟
که جونه دله کبوتر بتپه
که با شما از جونه زندگیش بگه ؟
بگه که هنوز زندس ؟
اگه صدا صدای منه
اگه نفس نفسه تو
بزار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل
دله بابایی
دیگه دل نیس ، دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

من رفتم خدمت همه ازم خداحافظی کردن جز اونی که خیلی برام مهم بود ولی اون ما رو از یاد برده همه توتنو دوس دارم خداحافظ تا دو سال دیگه :)

من رفتم خدمت همه ازم خداحافظی کردن جز اونی که خیلی برام مهم بود ولی اون ما رو از یاد برده همه توتنو دوس دارم خداحافظ تا دو سال دیگه :)

خــوشبختــی داشتــن کســی استــــ ...
کــه بیشتــر از خــودش تــــــــو را بخواهــد ...
و ...
بیشتـــر از تـــــــو هیــــچ نخــواهد ...
و ...
تــــــــو برایــش تـــمام زندگـــی بــاشـــی ...

روزگاری خواهد رسید...
همچنان که در آغوش دیگری خفته ای...
به یاد من...
ستاره هارا خواهی شمرد تا آرام شوی!
دلت هوایم را خواهد کرد...
به یاد خواهی آورد با هم بودن هایمان را...
به یاد خواهی آورد خنده هایم را...
به یاد خواهی آورد اشک هایم را...
مطمئنم در آن لحظه در دلت میگویی: من تو را میخواهم!

به همه چیز عادت می کنیم
به داشته ها و نداشته هایمان
خیلی طول نمی کشد که
جلوی آینه زل بزنی به خودت
موهایت را کنار بزنی
و با خودت بگویی
اصلا مگر داشتی اش
مگر از اول بود ؟!
که بودن و نبودنش مهم باشد …

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!
اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!
گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !
از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!
چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!
چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!
صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید!
اشکهایم را همه دیدند!
آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!
گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،
فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!
حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و درون خودم بسوزم !
اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !
اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!
آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !
گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!

گاهی باید یه نقطه بزاری
باز شروع کنی
باز بخندی
باز بجنگی
باز بیفتی و محکمتر بلند شی!
گاهی باید
یه لبخندِ خوشگل به همه تلخیها بزنی و بگی
مرسی که یادم دادین
جز خودم هیچکی نمی تونه، بِ خودم کمک کن ِ

هـر شـب گوشیمـو بر میــدارم تا اس ام اس شـب بخیـر
را بگــویم ...(!)
یادت هسـت هـر شـب راس 11 شـب بخیر را مـے فرسـتادم ..
تـا همـان مـوقع زنـگ بزنـے (!)
ڪلـی بخنـدے و بگـویی خـواب آلـو تـازه 11 ست . . .
چقــدر حیـف ڪه دیـگر تو نیســتے تا شـب بخیـرت بهـترین
شـب بخیر شبهـایم شــود ./...
+ هـر جـا که هستــے امیــدوارم در آرامــش بخــوابے/ مـن
شبهــایے طولانــے هســت که
دیگــر 11 نمـــے خوابــم./ . . .
+ ڪاش ... کمـﮯ آرزویـت بـودم ./ . .
+ و تـو هنوز بـا تمامـ نبودنتـــ / تمامــ بودن ِ منـــے (!)

ﺯﻧــــــﺪﮔ ﯽ
ﻣــــﻌـــﻨﺎﯼ ﭘﻴـــﭽﻴﺪﻩ ﺍﯼ ﻧـــﺪﺍﺭﺩ
ﻫﻤـــــﻳــﻦ ﮐــــﻪ ﺗــــﻮ ﮐﻨـــﺎﺭﻡ ﺑـــﺎﺷﯽ
ﻳــــﻌﻨــــﯽ:
"ﺯﻧﺪﮔـــــــــــﯽ"

میدونی قَشَنگتَرین حِس دُنیآ چیهـ ؟
اِینکهـ بِدونی هَمون بَلـآیی کهـ سَرِت آورده..
سَرِش آوردَن ...

من یک "کورد" هستم،
من یادگار کاوه آهنگرم،
من زخمهای هشدار سردشت را شنیده ام،
تو مثل من طعم شیمیایی را چشیده ای؟
من "کورد" هستم،
میراث ملتی که خونشان از نان ارزانتر است،
ملتی که در خانه خود تروریست و در بیرون خانه بیگانه به شمار می آیند،
من یک "کورد" هستم،
با همان لباس سینه باز،
و خاطراتی از مینهای عمل نکرده لب مرز،
شما زندگی کنید و لبخند بزنید به اشکهای ما،
ما عمریست به امید لبخند نقش زندگی را بازی میکنیم

نام : عاشق
نام خانوادگی : تنها
نام مادر : فرشته غم
نام پدر : کوه رنج
محل تولد: محراب غم
شماره شناسنامه: بی مفهوم
صادره از : شهر عشق - کوچه بدبختی - پلاک نیستی -
طبقه فلاکت
جرم : عاشقی
محکومیت : زندگی کردن
تاریخ تولد : زمانی که با او آشنا شدم
تاریخ وفات : زمانی که از او جدا شدم

باید در آتش عشق بسوزی .

قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت |